زنگ بزن!
با هر قدمی به غصه ها سنگ بزن
بر روی سر و صورتشان رنگ بزن
یادت نرود که مشکلی پیش آمد
حتما به شماره ی خودم زنگ بزن!
شبانه های مرا می شود سحر باشی؟
با هر قدمی به غصه ها سنگ بزن
بر روی سر و صورتشان رنگ بزن
یادت نرود که مشکلی پیش آمد
حتما به شماره ی خودم زنگ بزن!
عجب شهر فرنگی داری ای عشق!
دل خوش آب و رنگی داری ای عشق!
دوباره دفتر شعر تو باز است
عجب خط قشنگی داری ای عشق!
هی داد زدم باز به گوشش نرسید
فریاد زدم باز به گوشش نرسید
انگار که گوش آسمان کر شده است
بیداد ... اصلا بی خیالش!
من و تو ٬ یک خیابان ( چند نقطه )
شب و شعر فراوان (چند نقطه)
.
.
.
تو رفتی مانده ام با خاطراتت
که تنها زیر باران . . .
یک قطره شراب هم ندارد اینجا
یک جرعه ی آب هم ندارد اینجا
باید بروم جای دلم اینجا نیست
یک عاشق ناب هم ندارد اینجا!
مشق شبِ امشبم سرودن از توست
سرمشق تویی و شوق بودن از توست
هرجا که تو باشی دلِ من هم آنجاست
این مسئله ی بود و نبودن از توست!
پ.ن: مسئله اینست...!
نمی دانم چه بودی و چه هستی
که هم بیرحمی و هم خودپرستی
عجب روح خبیثی داری ای عشق!
نمک خوردی نمکدان را شکستی
در ثانیه های بُردنت می مانم
در فصل شکست خوردنت می مانم
یک سال٬ نَه صد سال ... چه فرقی دارد
تا لحظه ی دلسپردنت می مانم!
پا روی کتاب و دفترم نگذارید
هِی آینه در برابرم نگذارید
تا کِی به پر و پای دلم می پیچید؟
عاشق شده ام سر به سرم نگذارید!