شاعری در باران
دیروز گلوله می بارید امروز خاک فردا... اینجا "ایلام" است شهر آلام و دردها **** اسمش را "ریزگرد" گذاشته اند تا وقت خوردنش در گلویمان گیرنکند! چقدر به هم می آیند قهوه ی چشمانت شکر لبخندت... دلتنگیهایت را به باد بسپار غصه هایت را به من... دوستت خواهم داشت حتا اگر باران نبارد...! چشاتو می بندی و وا میکنی آسمون از تو چشات پیدا می شه تا نگاه می کنی از اون بالاها ماه میون مژه هات پیدا می شه اینجا سرما داره بیداد میکنه زود بیا بهارو با خودت بیار نذار از سرما بمیره دلامون زود بیا بهارو با خودت بیار گلای باغچه دارن یخ میزنن بیا تا زمستونو خاک بکنیم بیا تا تموم این غصه هارو از میون سینه ها پاک بکنیم اگه یکبار به دلم نگاه کنی چشامو نذر نگاهت میکنم اگه پاتو بذاری تو این خونه مژه هامو فرش راهت می کنم اینجا سرما داره بیداد میکنه زود بیا بهارو با خودت بیار نذار از سرما بمیره دلامون زود بیا بهارو با خودت بیار انتظار تلخه برای آدما اما انتظار چشمات شیرینه میدونم دلم جواب خودشو جمعه ی آخر امسال می بینه... جمعه ی آخر امسال می بینه... جمعه ی آخر امسال می بینه... جمعه ی آخر امسال می بینه... این روزها نبودنت بی تابترم می کند... - جایت را با بهار عوض کن امسال جای تو خالی تر است -- یک شعر دو شعر صد شعر هزار شعر... جای خالی ات پر نمی شود --- ابر باد باران برف اما... جای خالی تو را با هیچ کدام از اینها نمی شود پر کرد ---- بغض هایم را می شمارم جای خالی ات را پر از بغض می کنم ----- چشمهایم را میبندم اما... پر از جای خالی توست!
![]()





| Design By : Pars Skin |


